بَزم / جواد قره محمدی
در بزمِ تو ، مهمانِ تو هستم امشبیک بوسه ی عاشقانه ، مهمانم کنیک چای که همرنگِ دو چشمت باشدبا عشق ، تو در گلوی فنجانم کناز شوق ، پُر از اشک شد این چشمانمبا خنده ی عاشقانه ، خندانم کنصد شعر و غزل ، بیتو سُرودم در غمبا لهجه ی عاشقی ، غزلخوانم کنهشیار شدم با تو دگر بار ، امّادر خَلسه ی عاشقی ، چو مستانم کنجانا! همه مستیّ منی در دنیاای گُلشنِ من! هزاردستانم کندر جاده ی گیسوی تو ، من میگردمدر حلقه ی زلفِ خود ، پریشانم کنبیمار شدم از غمِ عشقت ، حالابا مرهمِ عشقِ خویش ، درمانم کناز جامِ پُر از عشقِ وجودت نوشمسیراب ز عشق ، چون جوانانم کنجواد قره محمدی #جواد_قره_محمدی
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید ورود/عضویت